با تو چه زندگي هايي كه تو رؤياهام نداشتم
تك و تنها بودم ، اما تو رو تنها نمي ذاشتم
چه سفرها با تو كردم ، چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسيدم ، اما به هواي تو نمردم
دارم از تو مي نويسم كه نگي دوستت ندارم
از تو كه با يه نگاهت زير و رو شد روزگارم
موقع نوشتنام و وقت اسم گذاشتنام
كسي رو جز تو نداشتم ، اسمي جز تو نمي ذاشتم
من تموم قصه هام قصه ي توست
اگه غمگينه اون از غصه ي توست ، اون از غصه ي توست
با تو چه زندگي هايي كه تو رؤياهام نداشتم
تك و تنها بودم اما تو رو تنها نمي ذاشتم
حتي من به آرزوهات تو رو آخر مي رسوندم
مي رسيدي تو ، من اما آرزو به دل مي موندم
هي مي خواستم كه بگم ،كه بدوني حالمو
اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو
توي گفتن و نگفتن از چه روزايي گذشتم
اينقده رفتم و رفتم ، اينقده رفتم و رفتم كه هنوزم برنگشتم
من تموم قصه هام قصه ي توست
اگه غمگينه ، اون از غصه ي توست ، اون از غصه ي توست
هر چي شعر عاشقونست من براي تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مي نوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه
اگه مُردم تو بدون چه كسي وارثشه
من تموم قصه هام قصه ي توست
اگه غمگينه ، اگه غمگينه اون از قصه ي توست
يه دفعه مثل يه آهو توي صحراها رميدي
بس كه چشم تو قشنگ بود گله ي گرگ و نديدي
دل نبود توي دلم ، تو رو گرگا نبينن
اونا با دندون تيز به كمينت نشينن
الهي من فداي تو ، چي كار كنم براي تو
اگه تو اين بيابونا خاري برِه به پاي تو
يه دفعه مثل پرنده قفس عشق و شكستي
پر زدي تو آسمونا رفتي اون دورا نشستي
دل نبود توي دلم ، گم نشي تو كوچه باغا
غروبا كه تاريكِ ، نريزن سَرِت كلاغا
نخوره سنگي به بالت ، پرت نشه فكر و خيالت
من ، من تموم غصه هام قصه ي توست
اگه غمگينِ اون از غصه ي توست
يه دفعه مثل يه گل رفتي تو دست خزون
سيل و بارون و تگرگ مي اومد از آسمون
بُردمت تو گلخونه كه نريزه رو سرت
كه يه وقت خيس نشه ، يخ كنه بال و پرت
نشكني زير تگرگ ، نريزه از تو يه برگ
من تموم قصه هام قصه ي توست
يه دفعه مثل يه شمع داشتي خاموش مي شدي
اگه پروانه نبود ، تو فراموش مي شدي
آره پروانه شدم كه پرام سوخته شه
تا آتيش دل تو به دلم سوخته شه
كه بسوزه پر و بالم ، كه راحت بشه خيالم
دارم ار تو مي نويسم ، تو كه غم داره نگات
اگه دوست داشتي بگو تا بازم بگم برات
اينقده مي گم تا خسته شم ، با عشق تو شكسته شم
شعر از : مسعود فردمنش
ادامه دارد...